۱۲ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۰۰

وقتی شخصیت‌های خیالی یک رمان به خانه نویسنده می‌آیند

وقتی شخصیت‌های خیالی یک رمان به خانه نویسنده می‌آیند

رمان «آن‌ها که به خانه‌ من آمدند» نوشته شمس لنگرودی، روایتی از تنهایی، تردید و آشفتگی ذهنی انسان معاصر است که در بستری میان واقعیت و خیال شکل می‌گیرد.

به گزارش خبرنگار مهر، در ادبیات معاصر ایران، برخی آثار بیش از آنکه بر حادثه و کنش بیرونی تکیه داشته باشند، به کاوش در لایه‌های پنهان ذهن انسان می‌پردازند؛ آثاری که روایت را به ابزاری برای جست‌وجوی هویت، ترس، حافظه و نسبت فرد با جامعه تبدیل می‌کنند. رمان «آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند» نوشته شمس لنگرودی را می‌توان در شمار چنین آثاری قرار داد؛ رمانی که از دل یک اتفاق ظاهراً ساده آغاز می‌شود اما به تدریج به سفری در هزارتوی ذهن، خاطره و اضطراب بدل می‌شود.

شمس لنگرودی بیش از هر چیز به‌عنوان شاعر شناخته می‌شود. نام او با شعر معاصر فارسی، پژوهش‌های ادبی و مجموعه‌های متعدد شعری گره خورده است. با این حال، فعالیت او به شعر محدود نمانده و در حوزه داستان‌نویسی نیز آثاری منتشر کرده است. «آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند» دومین رمان این نویسنده به شمار می‌رود؛ اثری که از نظر مضمونی ادامه‌ای بر رمان «رژه بر خاک پوک» محسوب می‌شود، اما از نظر داستانی کاملاً مستقل است و خواننده بدون نیاز به مطالعه اثر پیشین نیز می‌تواند با جهان داستان ارتباط برقرار کند.

زنگی که آرامش را برهم می‌زند

داستان با موقعیتی ساده آغاز می‌شود. شمس لنگرودی، نویسنده‌ای که به تازگی رمانی با عنوان «رژه بر خاک پوک» منتشر کرده است، در خانه خود با مهمانی غیرمنتظره روبه‌رو می‌شود. مردی حدوداً چهل ساله با دسته‌گلی در دست به دیدارش می‌آید. در ابتدا همه چیز عادی به نظر می‌رسد، اما گفت‌وگو به سرعت مسیر دیگری پیدا می‌کند.

مهمان ناشناس ادعا می‌کند که شخصیت‌های کتاب قبلی نویسنده در واقع او و دوستانش بوده‌اند و از این بابت گله دارد. او معتقد است تصویری که در رمان ارائه شده با واقعیت فاصله دارد و از نویسنده می‌خواهد کتاب دیگری بنویسد؛ همان داستان را، اما برعکس.

این درخواست عجیب، نقطه آغاز بحرانی ذهنی برای راوی است. نویسنده نمی‌داند مرد از چه سخن می‌گوید، اما همین تردید کافی است تا آرامش او برهم بخورد. از این لحظه به بعد، مرز میان واقعیت و خیال کم‌کم رنگ می‌بازد و خواننده همراه با راوی وارد فضایی می‌شود که در آن یقین جای خود را به پرسش می‌دهد.

خانه‌ای که تنها یک خانه نیست

در ظاهر، بخش مهمی از رویدادهای رمان در فضای خانه رخ می‌دهد؛ اما خانه در این اثر صرفاً یک مکان فیزیکی نیست. خانه به تدریج به استعاره‌ای از ذهن تبدیل می‌شود؛ ذهنی که ناگهان با ورود عناصر ناشناخته به هم می‌ریزد.

«آن‌ها»یی که به خانه می‌آیند، تنها چند مهمان یا شخصیت بیرونی نیستند. آن‌ها می‌توانند خاطرات فراموش‌شده، ترس‌های سرکوب‌شده، تردیدهای قدیمی و حتی بخش‌های ناشناخته شخصیت انسان باشند. به همین دلیل است که هرچه داستان پیش می‌رود، خواننده کمتر مطمئن است که با واقعیتی بیرونی مواجه است یا با بازتابی از آشفتگی‌های درونی راوی.

لنگرودی با استفاده از این فضای دوپهلو، ذهن مخاطب را نیز درگیر می‌کند. خواننده همان‌قدر که درباره حقیقت ماجرا کنجکاو است، درباره وضعیت روانی راوی نیز پرسش‌های تازه‌ای پیدا می‌کند.

یکی از مهم‌ترین درونمایه‌های رمان، نسبت روشنفکر با جامعه‌ای است که هنوز زیر سایه سنت‌های ریشه‌دار زندگی می‌کند. شخصیت اصلی داستان نویسنده‌ای است که در جهان کتاب‌ها، اندیشه‌ها و تجربه‌های روشنفکری زیسته، اما همچنان در محیطی حضور دارد که سازوکارهای سنتی در آن نقش تعیین‌کننده دارند.

لنگرودی در این رمان از رویارویی دو جهان سخن می‌گوید؛ جهان تفکر مدرن و جهان باورهای دیرپا. نتیجه این تقابل، نه پیروزی یکی بر دیگری، بلکه شکل‌گیری وضعیتی پیچیده است که فرد را به سمت تردید، انزوا و گاه درماندگی سوق می‌دهد.

شخصیت اصلی داستان در تلاش است جهان پیرامون خود را عقلانی و منطقی درک کند، اما هرچه بیشتر پیش می‌رود با پرسش‌هایی مواجه می‌شود که پاسخ روشنی برای آن‌ها وجود ندارد. همین وضعیت است که زمینه شکل‌گیری بدگمانی و وسواس ذهنی را فراهم می‌کند.

جن‌هایی که از دل ذهن بیرون می‌آیند

یکی از عناصر قابل توجه رمان، حضور مفهوم «جن» است. اما جن در اینجا موجودی افسانه‌ای یا ترسناک به معنای متداول آن نیست. لنگرودی از این مفهوم به عنوان ابزاری نمادین استفاده می‌کند تا وضعیت روانی شخصیت‌ها را به تصویر بکشد.

جن‌ها در این رمان بیشتر به خاطرات، ترس‌ها، احساسات سرکوب‌شده و دغدغه‌های حل‌نشده شباهت دارند. آن‌ها نیروهایی هستند که از اعماق ذهن سربرمی‌آورند و آرامش فرد را برهم می‌زنند.

به همین دلیل فضای اثر حالتی سوررئال پیدا می‌کند. خواننده بارها با موقعیت‌هایی مواجه می‌شود که نمی‌تواند به سادگی میان واقعیت و خیال تمایز قائل شود. این ابهام نه یک ضعف روایی، بلکه بخشی از ساختار داستان است؛ ساختاری که می‌کوشد تجربه ذهنی شخصیت اصلی را بازآفرینی کند.

رمان در کنار پرداختن به اضطراب و توهم، به مسئله هویت نیز توجه ویژه‌ای دارد. راوی مدام در حال بازنگری گذشته است. خاطرات، تجربه‌های زیسته و روابط انسانی گذشته بارها به سطح روایت بازمی‌گردند و در شکل‌گیری وضعیت کنونی او نقش ایفا می‌کنند.

در این میان، گذشته صرفاً مجموعه‌ای از خاطرات نیست؛ بلکه نیرویی است که همچنان بر حال و آینده شخصیت تأثیر می‌گذارد. لنگرودی نشان می‌دهد که انسان هرگز به طور کامل از گذشته خود جدا نمی‌شود و بسیاری از اضطراب‌های امروز، ریشه در تجربه‌های دیروز دارند. این بازگشت مداوم به حافظه، یکی از عوامل چندلایه شدن روایت است و به اثر عمقی فراتر از یک داستان صرفاً روان‌شناختی می‌بخشد.

روایت شاعرانه در لباس داستان

پیشینه شعری شمس لنگرودی در سراسر رمان قابل مشاهده است. هرچند او در این اثر داستان می‌نویسد، اما زبان روایت همچنان رنگ و بوی شاعرانه دارد. توصیف فضاها، تصویرسازی‌ها و برخی جمله‌بندی‌ها یادآور نگاه شاعری است که به جزئیات و ظرافت‌های زبانی توجه ویژه دارد.

در عین حال، این شاعرانگی باعث پیچیدگی افراطی متن نشده است. لنگرودی از زبانی نسبتاً ساده و روان استفاده می‌کند و روایت را به گونه‌ای پیش می‌برد که مخاطب بتواند بدون دشواری با آن همراه شود.

همین ترکیب میان سادگی روایت و عمق مفهومی، یکی از ویژگی‌های مهم کتاب به شمار می‌رود. خواننده در سطح با داستانی جذاب روبه‌رو است و در لایه‌های زیرین با پرسش‌هایی درباره هویت، تنهایی، حافظه و واقعیت مواجه می‌شود.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

اضافه می‌کنم: «در مقدمه کتاب نوشته‌ام تمام نام‌هایی که در کتاب آمده‌اند به دلیل مضمون و فضای کلی داستان از اسامی جن‌هاست و اگر کسی مشابهتی بین زندگی خود و زندگی این آدم‌ها ببیند کاملاً اتفاقی است.»

ــ بله، خواندم. یادداشت طنزآلودتان را خواندم.

در حقیقت خودم هم شک می‌کنم. تمام ماجرای کتاب در چند لحظه از ذهنم می‌گذرد. اما هیچ‌کدام از شخصیت‌های داستان هیچ شباهتی به او ندارند. فکر می‌کنم همهٔ این حرف‌ها حاشیه است و او منظور دیگری دارد.

ساعت از پنج و نیم می‌گذرد. نگران قرارم هستم. اما باید مسئله روشن شود. می‌گویم: «مطمئن باشید اشتباه می‌کنید. چطور ممکن است دربارهٔ کسی چیزی بنویسم که اطلاعی از آن ندارم؟ فکر نمی‌کنید شاید سوءتفاهمی پیش‌آمده؟»

ــ سوءتفاهم؟

کلمهٔ سوءتفاهم را به شکل برخورنده‌ای تکرار می‌کند.

چایم را سر می‌کشم.

ــ ولی این داستان، دربارهٔ هیچ کس و هیچ سرزمین خاصی نیست. یک حرف کلی است.

دستش را در جیب بغل می‌بَرد، پیپش را درمی‌آورد، به‌دقت از توتون پر می‌کند. کبریت می‌کشد، باحوصله دودش را می‌بلعد و با لحنی که نمی‌فهمم از سر تهدید است یا دل‌سوزی و اخطار، می‌گوید: «می‌خواستم گله‌ام را حضوری به شما بگویم آقای شمس. حالا پیداست دیرتان شده، در فرصتی دیگر عرض خواهم کرد. توصیه‌ام به شما این است کتاب دیگری شبیه همین و برعکسش را بنویسید.»

خنده‌ام می‌گیرد.

ــ شبیه همین و برعکسش؟

ــ بله، شبیه همین و برعکسش.

فکر می‌کنم یا دیوانه است یا برای تهدیدم آمده. می‌گویم بسیار خب، فکر خواهم کرد.

کتاب «آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند» نوشته شمس لنگرودی در ۱۲۰صفحه از سوی نشر افق منتشر شده است.

کد مطلب 6846967

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha